محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
159
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
افلاطون در نظريه مثل ، واقعيت و خيال را به هم مىآميزد و « دى بور » در كتاب خود به نام « تاريخ فلسفه در اسلام » آراى فارابى در كتاب « مدينه فاضله » را همانند آراى نيچه ، مبتنى بر بقاى قويتر معرفى مىكند . « 1 » حال كه فلسفه افلاطون به عنوان معلم اول و آراى فارابى « 2 » به عنوان معلم ثانى ، اين چنين مخدوش هستند ، ديگر چه اعتبارى به ديگر نظريههايى است كه ادعاى خير و صلاح آدمى را دارند ؟ ! . . . هيچ نظريه و نظامى در راستاى منفعت و مصلحت انسانى را نمىتوان يافت كه بدون مبانى و اصول مورد تأييد خداوند از طريق وحى ، بىاشكال و تمام باشد . از همين روى نسخ و پيوند و تركيب يا پالايش و زدايش نظامهاى قراردادى بسيار رواج دارد . هرچند دانشمندان درباره نظريههاى حسى و طبيعى گاه به اتفاق نظر مىرسند ؛ ليكن تاكنون عليرغم مطالعات پىدرپى و برگزارى همايشهاى علمى ، هنوز نظريه سياسى يا اجتماعى مشخص و مورد اتفاق همگان ارايه نشده است . به هيچ وجه كسى جز آفريدگار انسان ، بر مصلحت او و راه رسيدن به سعادت جاويدان آگاه نيست و كدام انسان عاقلى نمىپذيرد كه سازنده يك دستگاه درباره آن نسبت به ديگران آگاهتر است . ( لمّا بدّل أكثر خلقه عهد اللّه إليهم ) مراد از عهد و پيمان خداوند همان ميثاق فطرت است كه در جملات بعدى هم به آن اشاره مىشود : « ليستأدوهم ميثاق
--> ( 1 ) . تاريخ الفلسفة في الاسلام : 56 . ( 2 ) . ابونصر محمد فارابى ، متوفاى سال 950 م از فيلسوفان برجسته اسلامى است كه در فاراب تركستان به دنيا آمد و در بغداد و حران درس آموخت و در حلب و سرزمينهاى سيف الدوله همدانى سكونت گزيد و سرانجام در دمشق از دنيا رفت . او به معلم ثانى مشهور است و از جمله تاليفاتش مىتوان به السياسة المدينة ، رسالة فصوص الحكم ، الموسيقى الكبير اشاره كرد .